یه حموم داغ
یه روز که رفته بودم حموم و مشغول خوردن خرچنگم بودم، مامان شروع کرد ازم عکس گرفتن


واقعا که، از زاویه های مختلفم عکس میگیره ![]()


مامان بسه دیگه، بذار راحت باشم![]()

ای باباااااااااااا![]()

آخیش بالاخره تموم شد![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یه حموم داغ
